| پيام قاصدک |
|
●پنج شنبه 27 اسفند
به نظر مشکل تر از اونیه که فکر می کردم ولی امیدوارم بتونم از عهده دوباره پشت اون نیمکت ها نشستن بر بیام . " ش " هم دلش می خواست با هم می رفتیم سفر ولی " ح " یه جورایی از اینکه نمی تونیم مسافرت نوروز امسال رو با هم باشیم خیلی خیلی ناراحت بود . سعی می کرد بروز نده ولی بعد این همه سال دیگه خوب می شناسمش . کاش شما هم می تونستین باشین که بیشتر خوش بگذره ! □ پیام
●چهارشنبه 26 اسفند
.................................................................................................................29 روز گذشت ! گشت زدن تو اون همه اسباب بازی فروشی و عروسک فروشی برای خریدن کادوی عید سه-چهار تا کوچولو چقدر فارغ از همه چی گذشت . ممنون بابت همه ی امشب ! □ پیام
●سه شنبه 25 اسفند
رسیدن به خیر خانومی ! اگه اینا واقعا " پایان نامه " باشن ؟ ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ! * * قاصدک – مهدی اخوان ثالث □ پیام
●دوشنبه 24 اسفند
موقع برنامه ریزی سفر تنها چیزی که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود این بود که باید سعی کنم هر طوری هست آتیشم پر بچه ها رو نگیره ؛ آخه خیلی خسته ام ، خیلی ! راست می گفت ، آدم خیلی زود به شرایط عادت می کنه . من هم دیگه دارم به نشنیده گرفتن خیلی از حرفایی که منتظرم نگه می داشت و تو همون انتظار ، شوق رو تو وجودم رشد می داد ، عادت می کنم . حالا میذارمشون یه کناری و خودم رو مشغول چیزای دیگه می کنم و گاهی هم که از گوشه چشم نگاهم بهشون میفته ، یه کم به قول این آقا کوچولو – " س " – غم می خورم و بعدش دوباره آروم می شم . □ پیام
●یک شنبه 23 اسفند
نکنه یه وقت تنهاش بذارین ، آخه خیلی از تنهایی می ترسه . شاید خیلی نتونه تنهایی رو تحمل کنه . با این که معتقده همه آدم ها تنها هستن ولی از اینکه تنها بمونه می ترسه . وقتی با تنهاییش رو به رو می شه از ترس می ره تو تختش و سعی میکنه بخوابه . پس یادتون باشه که هیچ وقت تنهاش نذارین . همیشه دور و برش باشین تا نترسه . نکنه یه وقت تنهاش بذارین ها ؛ خواهش می کنم ! □ پیام
●شنبه 22 اسفند
هیچ وقت فکر نمی کردم اولین قراردادی که می بندیم اینطوری باشه ؛ به خیر بگذره ! دانش پذیر ! بهتر از این نمی شد ؛ سه ماه کار روی پروژه برای رسیدن به اونایی که دارن رو پروژه کار می کنن و بعدش به خاطر یه کم انگلیسی دونستن ، تا آخر پروژه رو تو اروپا گذروندن ! ولی از اون جا که نمی شه هم خدا رو خواست و هم خرما ، نتونستم قبول کنم هر چند که شاید به خرما راضی شده باشم ! □ پیام
●پنج شنبه 20 اسفند
.................................................................................................................می دونستم یه حسادت زیرپوستی توش هست که سعی می کنه بروز نکنه یا شایدم بروزش نده ولی نه دیگه اینقدر ! □ پیام
●سه شنبه 18 اسفند
به مناسبت روز جهانی زن نیچه : به سراغ زنی می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! " هیچ گاه تازیانه ای در دست نگرفته ام حتا هنگامی که به سراغ زنی می رفتم " □ پیام
●دوشنبه 17 اسفند
" امشب " ، امشبه دیگه . چه فرقی می کنه یه هفته دیرتر ؟! وقتی نبودنم باعث آرامش باشه ، بهتر نیست نباشم ؟ حالا هر وقت بودنم آرامش بخش شد ، خب دوباره هستم ! مهم اینه که اونی که باید ، در آرامش باشه ! قبول دارم سخته و نمی دونم چقدر می شه دوام آورد ولی خب آدم باید سعی خودش رو بکنه ؛ مگه نه ؟! □ پیام
●یک شنبه 16 اسفند
.................................................................................................................پیشکش به شوق دوستی ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید ! نگرانی تون رو می فهمم ؛ راستش من هم یه جورایی نگرانشم . فقط خواهش می کنم هر کاری می کنید تحت فشارش نذارید چون می شناسمش ، تحمل نمی کنه ، پس می زنه . ممکنه کاری بکنه که قابل پیش بینی نباشه . اون موقع دیگه شاید خیلی دیر شده باشه ! خواهش می کنم به یکی گفتن : تو آدم خیلی خوبی هستی ! گفت : بد باشم که چی بشه ؟! □ پیام
●جمعه 13 اسفند
به دلایلی که خیلی هاش برای خودم معلومه و خیلی هاش هم نه ، عادت کردم به همه آدم ها به عنوان " انسان " نگاه کنم ولی چون عادت نکردم بین " زن " و " مرد " بودنشون تفاوت بذارم ، به همه چی از دید مردونه خودم نگاه می کنم ، قبول کردن و یا حتا در مواردی فهمیدن وجه زنونه خیلی چیزا برام سخت می شه ! این جور موقع ها نمی تونم بینشون تعادل ایجاد کنم ؛ یا رومی رومی می شم یا زنگی زنگی ولی به خدا نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم بیا بگشای در ، بگشای دلتنگم * هیچکی " من " رو دوست نداره ، هیچکی از " من " خبر نمی گیره ، هیچکی خبری ازش بهم نمی ده . اگه من ازش خبری نمی گیرم ، نه اینکه دلم نخواد یا دلم براش تنگ نشده باشه ، نه ! به خدا دلم یه ذره شده براش ولی انگار باید عادت کنم به تنها موندن ! به زندگی کردن با خاطرات – تا تاوانی باشه برای همه اون کارها که نمی بایست می کردم – یا شایدم مردن و به گور بردن همه شون ، البته اگه گوری در کار باشه ! از مرگ حرف نزنین ، لعنت به جاده ها اگه معنی شون جداییه ! ** کاش امروز بودین تا یه کم باهاتون حرف می زدم ؛ فکر کنم می فهمیدین چی می گم ! * زمستان – مهدی اخوان ثالث ** مسافران – بهرام بیضایی □ پیام
●پنج شنبه 12 اسفند
................................................................................................................." بادکنک های خشم " رو یادته ؟ عصبانی هستم و عصبانیتم رو اینجا می نویسم تا سر بادکنک شل شده باشه و کمی هم که شده هوای توش خالی شده باشه . حالا خوبی بادکنک بودن به اینه که اگه بترکه دست کم به اطرافیانش آسیب زیادی نمی رسونه ، حتا اگه با تیکه تیکه شدنش چیزی به اسم بادکنک دیگه وجود نداشته باشه ! درسم رو خوب یاد گرفتم ؛ مگه نه ؟! خب ، احتمالا باید اثر داشتن معلم خوبی مثل تو باشه ؛ پس بهتره خودت رو باور کنی ! : اینکه این کار ، چی هست و برای کی دارم انجامش می دم مهم نیست چون اول از همه انجام دادنش و مهمتر از اون درست انجام دادنش حس رضایتی بهم می ده که هیچ جوری نمی شه یا دست کم من نمی تونم بیانش کنم . ولی راستش توقع داشتم چون این کاریه که من انجام دادنش رو قبول کردم - فارغ از این که برای کی و چرا – به من کمک کنی تا بتونم به بهترین شکل ممکن انجامش بدم . فکر نمی کنم توقع زیادی باشه ؛ هست ؟ □ پیام
●دوشنبه 10 اسفند
دوتا كادوي تولد ديگه هم گرفتم - ممنون آقا " س " كه هر وقت تنبلي مي كنم تو ساز زدن به دادم مي رسي ! " سور بز " نويسنده : ماريو بارگاس يوسا مترجم : عبدا... كوثري " شوريده " آهنگساز : سعيد فرج پوري ( افشاري ) - حميد متبسم ( دشتي ) خواننده : پريسا □ پیام
●پنج شنبه 6 اسفند
تولدت مبارك خاله جون . كاش روز تولدت يادت بود و شادتر از اينا بودي . يه جا دور نرده هاي فلزي فضاي سبز سيم خاردار پيچيده بودن كه كسي روشون نشينه ، يه جا حصار فضاي سبز رو از چوب خشكيده درخت درست كرده بودن تا حتا پرنده ها هم بتونن روشون بشينن ! فكر مي كنم اگه به خودت شك كني ، ديگه تمومه . ديگه همه چي خراب شده . ديگه شايد هيچ وقت درست نشه . پس نبايد به خودم شك كنم . بايد همونطوري كه هستم زندگي كنم و ادامه بدم . فكر كنم غير از " ف " كه نفهميدم از چي اونقدر خسته و بي حال بود ، به همه خيلي خوش گذشت . از حرف زدن ها و شوخي ها و جوك گفتن ها و بازي كردن ها گرفته تا شام و كيك و تولد بازي و كادوها . □ پیام
●دوشنبه 3 اسفند
.................................................................................................................اين اون فردايي بود كه منتظرم گذاشته بودي ؟ من که می دونستم همچین فردایی نمیاد ولی خب همین که امروز برای خودش یه فرداست هم می تونه جای دل خوشی داشته باشه ! گفتم كه خيلي حرف دارم تا بشنوي ولي راستش مي دوني چيه ؟ خسته شدم از تحليل هاي اين ذهن خودتحليل گر ؛ مثل اين يكي : يعني ممكنه اين كه هي نمي شه ، يه نشونه باشه كه شايد راهش اين نباشه يا نبايد ؟! تولدت مبارك " ف " خانوم كه خيلي حق به گردن ماها داري و خيلي زحمت ماها رو كشيدي . اميدوارم در كنار همسرت " آ " و كوچولوت " س " يه زندگي شاد و همراه با سلامتي داشته باشي . راستي زياد هم مهم نيست كه تولد چند سالگيته (; □ پیام
|
صفحه اصلی
: به خودم ، از زبان دوست
اگر مي خواهي نگهم داري دوست من
سکوت سرشار از ناگفته هاست |